امروز فرصتی دست داد تا این شانس را داشته باشم و ساعتی هم نشین یکی از آدم حسابی های این روزگار باشم....

روزگاری که در آن دیگه آدم حسابی پیدا کردن داره واقعا تبدیل به یک کارِ شاق میشه....

بقول مارگوت بیکل تو این جهان ظلمانی، تو این روزگار سرشار از فجایع، تو این دنیای پر از کینه...

تنها چیزی که امید به زنده موندن رو تو وجودمون نگه میداره، بودنِ همین آدم حسابی هاست، و قطعا دکتر عادل فردوسی پور یکی از این آدم حسابی هاست.

و چقدر باز بی تاب شدم که چنین آدم حسابی، تو چنین دوره قحطی زده ای چرا باید مهجور شود....

جاتون خالیِ آقای فردوسی پور و گوش ما تشنه زنگ زیبای صدای شماست، به قول خالد حسینی تو کتاب بادبادک باز:

همیشه داشتن و از دست دادن آزار دهنده‌تر از نداشتن از اول است....

و جای شما خالی است...

دلم خواست همه تن صدا و فریاد شوم و بگویم: آن‌ را که بی چشم‌داشت دانسته‌ی واقعِ خویش را برای شما ارائه میکند قدر بدانید. با او، نجنگید.... با، او بجنگید....

حقِ این خاک چنین بودن نیست.....

ما وارثانِ نیکی هستیم، نمونه بودن می‌دانستیم، این انزوا حق ما نیست....

چه شد این‌چنین بیداری را با خواب تاخت زدیم؟ زیر این پتوی لعنتی چه گرمایی دارد که ترسِ رها کردنِ آن را داریم؟

حق ما نیست برای شنیدن صدای کسی که دوست داریم، حسرت بکشیم!!!!!!!!

سید محمد باقرآبادی

۱۶ دی ۱۴۰۲