لالیک وایت این بلک را که میپوشی، انگار یک صبحِ بیدغدغه شروع میشود، از همان صبحهایی که هنوز چیزی خراب نشده، هنوز خبر بدی نرسیده، هنوز آدم فرصت دارد فقط حالِ خوب را نفس بکشد. شروعش یک مسابقهی دوستانه است، مسابقه ترنج و هل، نه برای غلبه، برای بازی.....
بویی شفاف، خندان، تمیز، شبیه خندهی اولِ یک سفر که هنوز چمدانها کامل باز نشدهاند و همه چیز قرار است خوب پیش برود.
بعد، فلفل آرام وارد میشود؛ نه تند و عصبی، بلکه مثل نمکِ روی هندوانه، فقط برای اینکه لحظه را زندهتر کند.
این عطر قرار نیست تو را جدی کند، قرار نیست به گذشتهای سنگین پرتت کند یا فلسفهی زندگی را یادت بیاورد. وایت این بلک بویِ «با هم بودن» است؛ بویِ آبتنیهای ناگهانی، بویِ صندلی عقب ماشین، بویِ خندههای خانوادگی، بویِ راهی که مقصدش مهم نیست چون مسیرش امن است....
یک رایحهی شادِ غیرتکراری که انگار فقط برای همین لحظهها ساخته شده، لحظههایی که آدم دلش نمیخواهد چیزی عمیق بفهمد، فقط میخواهد خوش باشد....
اما درست همینجاست که خراب میشود. چون این عطر، مثل همان سفرها، زود تمام میشود. هنوز به بویش عادت نکردهای که محو میشود، هنوز داری لبخند میزنی که حضورش کمرنگ میشود.
پخش کم،
ماندگاری ناامیدکننده،
انگار لالیک خودش هم میدانسته این بو برای ماندن نیست....
آمده تا یادمان بدهد بعضی چیزها دقیقاً به این خاطر دوستداشتنیاند که دوام ندارند.
مثل خندهای که در عکس نمیافتد، مثل لحظهای که اگر بخواهی نگهش داری، از دستت میرود.
وایت این بلک عطری نیست که تبدیل شود به عطر امضا، عطری است که در لحظه و برای چند دقیقه زندگی می شو، کوتاه، شفاف، صادق....
میآید، حالِ دلت را خوب میکند و میرود، بیآنکه قولی بدهد....
شاید اگر ماندگارتر بود، اینقدر عزیز نمیشد. شاید اگر پخش بهتری داشت، این حسِ لطیفِ بیادعا را از دست میداد.
این عطر، درست مثل آن سفرهای خوب، فقط یک کار بلد است: یادآوری اینکه حالِ خوب همیشه آرام است، همیشه کوتاه است، و همیشه ارزشش در همان چند دقیقهایست که واقعاً وجود دارد.
۲۲ آذر ۱۴۰۴