مردی از جنس قلم

به‌به، ببینید برروی میزِ قمارِ خاک گرفته‌ی ما چه برگِ عصیانی رو شد...

سه جوکر؛ هزاران ملکه! بی‌شمار سربازِ تماما مجنون؛ یک شاه چون کوروش

امروز تولد یکی از رفیق ترین هاست، تولد حضرت دوست، مرد ادب و شعر و نثر، جناب حسنِ دانشور...

چه بنویسم از خصوصیات این عزیز؟ به قول اسماعیل فصیح تو رمان "دل کور"اگر من خواستم روزی درباره کسی قضاوت کنم

او را با چیزی که در قلبش دارد قضاوت می کنم

نه با کارهایی که مجبور است بکند و می‌کند…

با این منطق حسن دانشور دوستی است حل نشدنی، معماگون، بدون حد، بدون ریشه‌ی دوم، دیفرانسیل جنون، لگاریتم سودا و احتمالاتِ جبری! ترازنامه اشراق، خلاصهء سود و زیان خیالبافی، تعدیلات سنواتیِ عرفان، میخانه‌ی دیوانگی‌های دائم...

وجود بزرگواری مثل حسن دانشور (و امثال ایشان در دایره دوستان خوبم) ماهیتِ معادله ها را از 'چگونه' به سمتِ 'اینگونه' سوق می‌دهد...

چه بگویم در وصف این دوستِ دست به قلم که نوشتارش نثری است گاه مُسَجّع و همواره مُسَجّل....

البته که پی بردن به کُنهِ دل نوشته های دانشور کار من نیست و اصلا نمی‌تواند محصول این نقطه از زمان باشد (سال ها باید بگذرد.....)، تفسیر نوشته های این ذهن زیبا شبیه به دزدیدنِ نقاشی‌های ویلیام بلیک از موزه‌ی بریتانیاست و دلیل داشت که بلیک نوشت آثار من در بهشت بهتر درک می‌شوند... خلاصه حسن جان به قول گوته تو کتاب "رنج‌های ورتر جوان" سرنوشت امثال ما این است که کج بفهمندمان...

حسن جان ما هنوز در میدان جنایت؛ تازه کار هستیم!!!!!

دوست عزیزم، حسابرسِ شاعر مسلک تولدت مبارک و درود خدایان نیل بر تو باد...

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگی ست که جریان دارد

۱ شهریور ۱۴۰۲

سید محمد باقرآبادی